کوله بار خاطرات زمستانی ما
اول سلام میگم خدمت دوستای گلم و پسر عزیز تر از جونم.
مرسی از اینکه به ما سر میزدین و دست خالی بر میگشتین.
حالا تعریف میکنم نبودنم رو
ماجرای ما از موقعی شروع شد که اراد عزمش رو جزم کرد و رفت خونه مامانم اینا با مامان بزرگ و بابا بزرگش بخوابه.٣بار با اونا موند وبعد از اون من (مامی اراد) انفلوانزای شدید نوع A گرفتم اول بیماری اراد با بابام موند و این در حالی بود که مامانم تهران منزل داداشم بودن. بعد 3 روز مامان برگشت و گفت اراد یکم تب داره باباش اراد و برد دکتر وبل کمی دارو خوب شد.
اما من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر روز بدتر میشدم بد و بدتر تب بالای 42 درجه
هر روز کلی سرم و امپول و از این جور حرفا
خلاصه سرتونو درد نیارم روز 5 ام دیدم نفسم داره کم میاد و به سختی نفس میکشم فوری همسری منو رسوند مطب دوستمون تا یک قدم راه رفتم جلوی مطب نفسم رفت و دیگه نیومد تا بابای اراد اسپری منو از ماشین بیاره مردم تو خیابون لباسا و روسری منو کندن اما داشتم خفه میشدم با زدن اولین اسپری حمله اسمیم رفع شد
دوباره و دوباره و دوباره به همین منوال گذشت تا رفتم بستری شدم 5 روز دیوانه کننده گذشت با گفته های دکترم هر روز بدتر میشدم و دچار عفونت ریوی شده بودم به اجبار خودم از بیمارستان اومدم بیرون و رفتم پیش پزشک خودم در رشت اقای دکتر علوی .و از اقای دکتر دولتی هم کمال تشکر رو دارم هر چند اخلاق خوبی نداشت
به همین منوال بیش از یک ماه طول کشید تا من به حال اولیه خودم برگردم.
بعد اونم 2 هفته نشستم امتحان ایین نامه خوندم چون مدتش داشت تموم میشد به خاطر بچه داداشم و زنداداشمم برا ارادی امسال ی تولد 4 نفره با حضور من و باباشو مامانم و اراد برگزار شد تا اراد ی عکس با کیک 4 سالگیش داشته باشه و الانم در خدمت شمام
از تبریکای تولدتون برای اراد نازم صمیمانه تشکر میکنم
مثل همیشه همتون و دوست دارم.
جه برامون یادگاری بنویسین و رد پاتون بمونه و چه اینکه نذارین و ندونیم کی بودین و چی خوندین.


کوله بار خاطرات زمستانی ما
